bookmark

معنی فرسنگسار

فرسنگسار [ farsang-sār ]

با سين بى‌نقطه بر وزن خرچنگ‌دار علامتى را گويند كه در راهها به جهت دانستن مقدار فرسنگ سازند و سنگ چينى را نيز گفته‌اند كه در راهها براى نشان راه كنند.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص655)
sourceLink

يعنى سنگ چين كه بر سر راهها براى نشان فرسنگ كنند،و در تحفه ميلى كه براى نشان مقدار سنگ سازند.
(
فرهنگ رشیدی
, ج2 , ص1031)
sourceLink

- سنگچينى بود كه بر سر راهها براى نشان راه كنند. و در تحفه ميلى باشد كه براى نشان فرسنگ ساخته باشند و آن را دروازۀ هزارگام نيز گويند. مثال استاد لبيبى گويد: شعر نيابى در جهان بى‌مهر يارى نه فرسنگى و نه فرسنگسارى
(
فرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص961)
sourceLink

ميل باشد كه بهر راهها سازند از بهر نشان راه.لبيبى گفت:[بيت] نيابى در جهان بى‌داغ پايى نه فرسنگى و نه فرسنگسارى
(
صحاح الفرس
, ص111)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]علامت و نشانى كه در عرض راه جهة تعيين فرسخ سازند. و سنگ چينى كه براى تعيين راه در امتداد جاده كنند.
(
فرهنگ نفیسی
, ج4 , ص2541)
sourceLink

ميل باشد كه از بهر نشان فرسنگ بر سر راه كنند.بزرگى گفته است: نيايى در جهان بيداغ پايم#نه فرسنگى و نه فرسنگسارى.
(
فرهنگ قواس
, ص29)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.